دست و پایی می زند و یک دور می چرخد، حالا به پشت شناور شده و با چشم های سبز و خمارش انگار زل زده توی چشم هایمان. از حالت و خماری چشم هایش می شود فهمید که لذت می برد، همینطور که به پشت افتاده دست و پاهایش را آرام آرام تکان می دهد، توی یک مسیر دایره ای می چرخد و بعضی وقت ها سرش را بالاتر از بدن اش صاف بالا می گیرد، و بعد دوباره سرش پایین می افتد ، همسطح بدن اش و شاید پایین تر .
هرچه می گذرد، خماری اش هم بیشتر می شود، دست و پاهایش را تکانی می دهد و از چهار طرف می کشد و دوباره چرخی می زند ، دو سه دور دورِ خودش می چرخد، و در حال چرخش اش هم دست و پا و سرش را تکان می دهد. انگار که می رقصد، کیِف مخصوصی می کند، این را از چشم هایش که خمارتر شده و آن حالت عجیب چرخیدن و کش و قوس اش می شود فهمید.
با وجود آنکه می دانم قضیه چیست، از دیدن حالت بدن اش و آن خماری و کیِفی که می کند حس عجیبی پیدا می کنم، یک جور احساس لذت غیرقابل توصیف، سرم را می لرزانم ، مثل آدمی که می خواهد خواب از سرش بپرد و می پرد و دوباره مشغول دیدن اش می شوم که همچنان نئشه است و کیِف می کند از این خماری و دور خودش می چرخد و بدن اش را بالا و پایین می کند.
یک سرخوشیِ عجیبی دارد که بیشتر هم شده، بی خیال و سرخوش، بازهم لحظه ای فراموش می کنم برای چه اینجا هستم، به بی خیالی و سرخوشی و خماری اش حسودی ام می شود، در این شرایط چقدر سرخوش و بی خیال برای خودش می چرخد و خمار می شود؟ و در همین حالت که هستم خودم را در موقعیتی که او دارد تجسم می کنم و می بینم که درست مثل او هستم.
صدایی مرا دوباره بیدار می کند، از نئشگی دیدن خماری اش بیرون می آیم، خواب نبودم، لحظه ای شاید ثانیه ای در افکارم خودم را مثل او دیدم، و حالا دلم برایش می سوزد، شاید هم برای خودم، چه شباهت عجیبی.
- خلاص شد، بیچاره یک آخ هم نگفت، کامل دیدی؟ حواست بود به حرکات اش؟ هرچی آب داغ تر می شد بیشتر حال می کرد دیوونه.
این را امیر همکلاسی آزمایشگاه می گوید، دستکش را دست اش می کند و قورباغه را که حالا تقریبا پخته شده از پا هایش می گیرد و بیرون می کشد.
به چشم هایش نگاه می کنم، هنوز احساس لذت و بی خیالی را در چشم هایش می بینم، چشم های پخته خماری دارد.
Comments (7)
fd
Posted by Anonymous | February 2, 2009 12:13 PM
Posted on February 2, 2009 12:13
سلام خیلی خوب بود برادر
Posted by Anonymous | February 2, 2009 3:12 PM
Posted on February 2, 2009 15:12
سلام مشهد كه بوديم گه گاهي به هر بهانه اي خيابان سميه را ميديديم و سري مي زديم آن روزه دعوتي هم زياد بود كنگره بود - نشست بود و خلاصه اما 6 ماهي است كه تهرانيم نه دعوتي هست و نه هيچ البته روزگار است ديگر بچه مشهد بعد از 8 سال عضويت حزب استعفا مي دهد وميرود اما خبري از احوال پرسي هم ديگر نيست .
ختم بورقاني بهانهاي بود تا سلامي كنيم و بگوييم ما
رفيق نيمه راه نيستيم
چه خاتمي بيايد وچه نيايد چه مسئوليتي در حزب داشته باشيم وچه به ما نداده باشن از سر بي اهميتي ما اطلاح طلب هستيم و عافيت طلب نيستيم. خدا را شكر كه اين اتفاقات از سر ارتداد نبوده حتما گرفتاران و فرصتي نيست . ما بايد درك كنيم كه جوان بودن- صادق بودن- بي ادعا كار كردن گناهي است در طول تاريخ.
شهاب خان ارادتمنديم با آرزوي موفقيت .
Posted by علي رزاقي | February 2, 2009 3:16 PM
Posted on February 2, 2009 15:16
جوانان اصلاح طلب , سپاس
سه شنبه، ۱۵ بهمنماه ۱۳۸۷
از اوايل امسال دوستان جوانم در شاخه جوانان احزاب اصلاح طلب و نيز بطور مستقل با ايجاد سايتها و همايشها و نشستها و سفرها و جلسات بسيار مهمي نقش بسيار موثري در دعوت از خاتمي در انتخابات ايفا كردند.
پويش دعوت از خاتمي, ستاد ملي جوانان حامي خاتمي ,ياري نيوز و بسياري از حركتهاي حرفه اي مجازي اين دوستان نازنين و بي توقع , آنهم با دستان خالي و همه اقدامات با ارزش و ماندگارشان قابل ستايش و قدرداني ست.(بطور خاص مديريت و زحمات ارزشمند سيد شهاب الدين طباطبايي نازنين) .خدا را شكر كه نتيجه اين همه تلاش و زحمت شبانه روزي را با اعلام کاندیداتوری سید محمدخاتمی گرفتند و به لطف خداوند با نتيجه مورد انتظارمان در خرداد به يكباره اين خستگي ها از تن بيرون رود. و انشاء الله هميشه اين نقش موثر جوانان اصلاح طلب در ياد ها باقي بماند . فراموش نكنيم كار ما تازه شروع شده است.روزهاي سخت و مهمي پيش روست . . .
خدا قوت جوانان با غيرت
Posted by ehsan | February 3, 2009 12:49 AM
Posted on February 3, 2009 00:49
سلام ..
خسته نباشي...
طباطبايي عزيز...
Posted by baran mohseni | February 3, 2009 6:18 PM
Posted on February 3, 2009 18:18
سلام اين كامنت رو براي مطلب آخرت مي خواستم بزارم جناب
ولي باز نشد
در جواب اينكه"اينجا كجاست؟"
بايد بگم كه اينجا ايرانه!!!!!!!!!!
Posted by آخرين اصولگرا | February 11, 2009 5:14 PM
Posted on February 11, 2009 17:14
بخند و نگران نباش...اينجا همه چيز خنده دار است
Posted by آخرين اصولگرا | February 11, 2009 5:15 PM
Posted on February 11, 2009 17:15