« نماز | صفحه اول | بلایی بدتر از گونو »

محمدعلی سعدایی هم رفت

اشک های خشک شده روی صورت همسر صبور محمدعلی سعدایی را شاید هیچ گاه از یاد نبرم، همینطور که صداقت و درستی و صمیمیت سعدایی را نمی توانم از یاد ببرم. در طول چند ماه گذشته ضعیف تر و لاغرتر از همیشه شده بود و فشارهایی که بر او وارد می کردند هم همینطور. چند وقتی بود به بهانه ای واهی و مسخره مثل همه کارهای این دولت او را تحت فشار گذاشته بودند. می گفت اهمیتی نمی دهد اما برای او که از مال دنیا چیزی نیاندوخته بود این فشارها و اتهامات شکننده بود. آنها که از نزدیک او را می شناختند می دانند که هنوز در خانه اجاره ای می نشست و مثل خیلی دیگر از همکاران و دوستان اش نبود که اگر از سادگی و چشم بستن بر مادیات می گویند همه چیزشان مهیا و فراهم است.هفته گذشته برای اولین بار دلخوری و ناراحتی اش از بعضی دوستان را تعریف کرد و بعد مثل همیشه سری تکان داد و گفت :"ها، همینجوریه دیگه باید به اش فکر نکنیم. ایشالا دوستان خودشون دست می گیرن درست میشه "
رفتن اش از میان ما برای ما سخت است، اما او به آرامشی که همیشه در وجودش بود رسید، به آرامش ابدی . روح اش شاد و یادش گرامی باد. هیچ وقت صداقت و صمیمیت و درستی اش را فراموشنمی کنم، همچنان که اشک های خشک شده روی صورت همسر صبورش را.

Post a comment

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007