دیشب به همت بنیاد باران جلسه جوانان با سیدحسن خمینی در محل حسینیه جماران برگزار شد. دوستان زیادی از شاخه های جوانان احزاب و انجمن های اسلامی دانشگاه تهران و تشکل های دانشگاه آزاد آمده بودند. بعد از خواندن نماز مغرب و عشا (این را مخصوصا نوشتم که به قول حسین آقای خلیلی در اسلام مان شک نکنند!) چند نفر به نمایندگی از جوانان حاضر در جلسه صحبت کردیم. فریدمدرسی ، زهرا مبلغ ، روح الله اوحدی، و دبیرتشکیلات انجمن تهران صحبت های خوبی کردند. من هم یک متن دوصفحه ای اماده کرده بودم که خواندم. نکته جلسه دیشب اما از نظر من یک چیز دیگری بود،
بعد از تمام شدن برنامه یکی از دوستان که می شناختم و یکی دیگر که نمی شناختم با چهره ای برافروخته سراغ ام امدند. تا شروع کردند به صحبت فهمیدم که اوضاع از چه قرار است. در حین صحبت های من دوستان که لطف داشتند چند مرتبه ای دست زدند و البته بعد هم صلوات فرستادند. قسمت دست زدن ها برای بعضی دوستان خیلی ناگوار بوده به حدی که آن یکی که نمی شناختم می گفت رگ غیرتمان به جوش آمده بود از این بی غیرتی که حاضران کردند و دست زدند. من هم قبول دارم که باید حرمت بعضی چیزها را نگه داشت، اما همین سخت گیری ها و تعصب ها نتیجه اش این شده که تا حالا دیده ایم. هرچه فکر کردم دیشب شب شهادت یا وفات نبود، ایام فاطمیه بود.
خوب است این رگ های غیرت که اینچنین آماده به جوش آمدن است برای حال و روز امروز ایران و ایرانیان هم کمی به جوش آید و البته اثری هم داشته باشد. ضمن احترامی که برای این عده محدود و معدود از دوستان قایلم ، خواهش می کنم کمی هم واقع بین باشند، تعصب بیجا نداشته باشند، اسلام و عقاید و مذهبی که با یک دست زدن لطمه می بیند و رگ غیرت صاحبان اش را به جوش می اورد بعید است به کار این دنیا بیاید، مذهبی که به کار این دنیا نمی آید به قول دکتر شریعتی به کار آخرت هم نمی آید.