« برنامه وبلاگ نویسان در ستاد برای فردا | صفحه اول | رگ غیرت »

نسخه های زیرزمینی

هر سال چند روز مانده به دوم خرداد، يادم مي افتد که مطلبي هرچند کوتاه به ياد آن روز فراموش نشدني بنويسم، حداقل براي دل خودم و براي آنکه يادم باشد از ياد نبرم آن روز را و مختصري هم براي آنکه فراموشم نشود چه مي خواستيم و البته بعضي وقت ها هم چه شد،

بعضي سال ها آنچه را که مي نوشتم فقط براي خودم بود، مي نوشتم و چند بار از روي آن مي خواندم و مي خواندم و نگه مي داشتم براي خودم، وقتي مي داني براي خودت مي نويسي يا در خلوت با خودت به عقب برمي گردي و مرور مي کني گذشته صريح و تلخ و صادقانه تر مي شود تا آنکه بخواهي براي ستوني در صفحه يي از روزنامه بنويسي. محافظه کاري ها و ملاحظه کاري ها و رودربايستي ها را کنار مي گذاري و آنچه را که واقعي تر است با همه تلخي هايش عريان مي کني. وقتي با خودت خلوت مي کني و به آنچه تاکنون کرده يي فکر مي کني کمتر ديگران را در ناکامي ها و ضعف هاي خودت دخيل و مقصر مي داني، حتي کمتر از بخت و اقبال بد خودت مي نالي، قاضي بي رحمي مي شوي که دليل هاي نسبتاً موجه را هم از خودت به راحتي نمي پذيري و دقيق تر مي شوي تا عيب ها و ضعف ها و دلايلش را حداقل براي خودت واقعاً روشن کني. فقط اشکالش اين است که تا از خلوت به جلوت پا مي گذاري حقايق برايت جور ديگري مي شود و شايد مجبور مي شوي آنچه را که خودت با خودت اعتراف کرده بودي کتمان کني.

و در اين خصيصه اتفاقاً همه نقطه اشتراک داريم، چپ و راست و محافظه کار و اصلاح طلب و افراطي و ميانه رو و.... هم نمي شناسد. تفاوتش در اندازه و مدل است.

يازده سال از دوم خرداد گذشته و

يک سال به انتخابات رياست جمهوري مانده، اصرار مي کنيم به درستي که همان که اسم دوم خرداد مي آيد اول به ياد او مي افتيم بايد سال آينده به ميدان بيايد تا اصلاح طلبي را که اين روزها به اين حال و روز افتاده و اعتقاد داريم يگانه راه بي بديل نجات کشور است احيا کند و مي دانيم و مي گوييم که فقط از او بر مي آيد، و البته نمي گوييم که حتماً او در اين عرصه صد است و به ديگران هم به تناسب نمره بدهيم. اين نمره دادن هاي خودمان به خودمان آن هم نه در خلوت که پشت بلندگوها حکايتي شده.

با وجود آنکه معتقدم خاتمي صد نيست، اما اطمينان دارم فاصله نمره او با ديگران خيلي زياد است، در بعضي موارد از صد هم بيشتر، در مختصاتي که نمره منفي هم داريم.

نشسته ايم دور خودمان و با خودمان مي گوييم که اصلاح طلبي چنين است و چنان. در خلوت جمعي خودمان آنچه را که مي گوييم و تحليل مي کنيم نظر و ديدگاه و تحليل مردم مي دانيم و بر اساس همان نسخه مي پيچيم براي اصلاح طلبي و جامعه و مردم، آنقدر هم شيفته و شيداي اين طرح ها و نسخه ها مي شويم که ديگر فقط زبان مان به جاي گوش و چشم هايمان کار مي کند،

از خطر مناسبات غيرشفاف مي گوييم و بعضي هايمان در همين مناسبات گرفتار مي شويم. از توجه جدي به حقوق مردم و پيگيري مطالبات مردم داد سخن مي دهيم و بعد چند نفر بايد پيگير خرده فرمايشات خودمان باشند و حتي حقوق همين چند نفر را هم فراموش مي کنيم.

به درستي مي گوييم کساني با گفتار و کردار خود مردم را به ياس و نوميدي مي کشانند تا منفعل شان کنند و آن وقت در عرصه يي که مردم حاضر نيستند اصلاح طلبان به انزوا مي روند، بازهم به درستي مي گوييم که در انتخابات به حذف رقيب مي پردازند تا در عرصه يي بي رقيب پيروز ميدان باشند، اما کانديدا معرفي مي کنيم و عرصه را بي رقيب نمي گذاريم، مردم به ميدان نمي آيند، رقيب هم از اين عدم حضور حداکثر استفاده را مي کند.

هميشه به درستي مي گوييم اگر فضا عادلانه و رقابتي و آزاد باشد برنده اصلي ماييم، اما هيچ وقت از خودمان نمي پرسيم چه کرده ايم که مردم با وجود آنکه همه اينها را که مي گوييم مي دانند، نمي آيند تا به ما راي بدهند؟

مردي که دزد به خانه اش زده بود و همسايه ها او و خانواده اش را به بي تحرکي و بي غيرتي در مقابل دزد متهم مي کردند، به همسايه ها يادآوري مي کرد که کمي هم دزد را مقصر بدانند، حالا حکايت ما هم از جهتي ديگر شبيه اين ماجراست، همه چيز را به گردن دزد مي اندازيم، باور نمي کنيم يا قبول نمي کنيم که خودمان هم خواب بوده ايم.

اشکال مان اين است که صادقانه با مردم سخن نمي گوييم و سوال نمي کنيم از دليل رويگرداني شان از ما. آنها منتظرند به ما پاسخ بگويند و به همان اندازه که ما صادقانه رفتار کنيم به ما راست بگويند. مردم اگر احساس کنند اصرار داريم خودمان را گول بزنيم، چندان اصراري ندارند که به کمک مان بيايند حتي اگر مطمئن باشند راه آينده ايران جز از مسير اصلاح طلبي نمي تواند بگذرد.

و چون هنوز در حال و هواي دوم خرداد هستيم يادآوري مي کنم مردم آنچه از صداقت و راستي مي خواستند در وجود خاتمي ديدند و همين است دليل آنکه او همچنان محبوب مردم است، اشتباه نکنيم خاتمي محبوب است و در اين محبوبيت پيشتاز بلامنازع، اما اين به تنهايي کافي نيست.

بارها در جريان تبليغات انتخابات مجلس هشتم، وقتي کارت هاي معروف به ياران خاتمي را به مردم مي داديم، اين جمله را مي شنيدم که فقط وقتي خود خاتمي آمد خبرمان کنيد.

و اين هم نشانه خوبي نيست، پس ما چه کرده ايم؟ راستش اين است که هنوز هم از سرمايه خاتمي هزينه مي کنيم و همچنان هرجا که مي خواهيم خودي به مردم نشان بدهيم کارتي با عکس خاتمي از جيب مان در مي آوريم که يعني «من آنم که رستم بود پهلوان»،

خلاصه کنم اگر مي خواهيم خاتمي بيايد که خداوکيلي بايد بيايد، لازم است ما هم به خود بياييم. در زيرزمين نشستن و تحليل کردن و نسخه پيچيدن اگر تا امروز کارساز بوده حالا هم خواهد بود، در لفافه و يکي به نعل زدن و يکي به ميخ زدن هم به همچنين. يازده سال گذشته را بايد با جزييات، صادقانه و بي هيچ پرده پوشي با مردم، تاکيد مي کنم «مردم» در ميان بگذاريم، با هر ابزار و وسيله يي که داريم. مطمئن باشيم هر سخن کز دل برآيد لاجرم حتي اگر رسانه هم نداشته باشيم بر دل ها مي نشيند، مگر دوم خرداد 76 رسانه داشتيم؟ فقط کمتر به خود مشغول بوديم، کمتر در زيرزمين مي نشستيم و تحليل مي کرديم و نسخه مي پيچيديم؛ نسخه هايي که به کار خودمان هم نمي آيد.

Post a comment

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007