بعضي مفاهيم و عبارات و ارزش ها چنان دستمالي و دستكاري مي شوند كه بعضي وقت ها در استفاده از آنها بايد احتياط كرد و مراقب بود كه مرزبندي با سوء استفاده كنندگان از اين واژه هاي ارزشمند حفظ شود. يك نمونه اين مفاهيم دفاع مقدس است كه بي شك يكي از تابناك ترين قطعات تاريخ معاصر ملت بزرگ ايران، در حفظ استقلال و آزادي و تماميت ارضي كشور به حساب مي آيد.
بعنوان يك ايراني پاسداشت ياد و خاطره مردان و زنان دلير ايراني كه خالصانه از جان پاك خود براي دفاع از ميهن گذشتند، تن به گلوله سپردند تا آسايش و امنيت برايمان بخرند را بر خود فرض مي دانم. و البته معتقدم در كنار اين پاسداشت و قدرداني از فداكاري ها و جانبازي هاي بهترين فرزندان اين سرزمين، انتقال صحيح فرهنگ دفاع مقدس نيز از اهميت ويژه اي برخوردار است.
متاسفانه شرايط موجود نشان مي دهد كه تبيين مفهوم كامل دفاع از ميهن از طريق نهادهايي كه اين وظيفه را بر عهده داشته اند تاثير چنداني را در ميان نسل هاي بعدي در پي نداشته است. مهمتر آنكه در مواردي حتي به ايجاد نگاهي منفي در ميان آنان نيز كمك كرده.
بدتر از همه دعواهايي است كه براي اهداف ديگر اما به نام بازخواني پرونده جنگ مطرح مي شود. انصافا چه كسي مي تواند درك كند حال و روز پدر و مادري كه فرزندشان را، كه امروز اگر بود تكيه گاه شان و اصلا همه اميد و آرزوهايشان بود، در جنگ از دست داده اند و حالا شاهد دعواهاي صاحب منصبان ديروز جنگ و ميراث خواران امروز قدرت اند؟ راستي مادر داغداري كه مي شنود جنگ مي توانسته زودتر تمام شود و شايد اگر چنين مي شد حالا دردانه اش كه آن روزها هجده نوزده ساله بود و رفت و ديگر برنگشت در كنارش بود، چه حالي دارد؟
بدون ترديد بهره برداري هاي سياسي از برخي مظاهر و ظواهر دفاع مقدس و برخوردهاي سطحي و فرصت طلبانه عده اي خاص به عنوان وارثان اين فرهنگ، نيز نه تنها تصويري وارونه از حقايق بزرگ و ارزش هاي مقدس اين ملت مي دهد بلكه به تشديد بي تفاوتي و واكنش هاي منفي نسل جوان كشور نسبت به دفاع مقدس خواهد انجاميد.
و نكته آخر : اداي دين به ايثارگران و شهدا را به جان مي خريم و فـداكاري ها و جـانبازي هاي مردان و زنان شجاع ايراني را پاس مي داريم، و استفاده ابزاري از اين سرمايه هاي گرانقدر و وارونه جلوه دادن فضيلت مجاهدت را خيانتي آشكار به آرمان آنان مي دانيم. همچنان كه بي تدبيري ها و سوء مديريت هاي جاري كشور را خيانت به خون و هدف بلند شهدايي مي دانيم كه جانانه از آب و خاك و شرف و ناموس ايران عزيز دفاع كردند تا هموطنانشان لذت آسايش و آرامش در كشوري آزاد و آباد و پيشرفته را بچشند نه آنكه امروز مي چشيم
Comments (7)
سلام
جنگ زد نعره ولی بنجره ها رابستید
به غنائم که رسیدیم به ما بیوستید
ارزش در نزد همگان ذی قیمت است و مطمنا به همین دلیل دستخوش چباوول و تطاول است
Posted by ایرانی | September 25, 2007 12:50 PM
Posted on September 25, 2007 12:50
درود
لطف بفرماييد جنابعالي و ساير همقطارانتان از هر بعدي كه مي توانيد براي خدمت و پيشرفت اين مملكت تلاش كنيد و بعدا از علم و عمل خودتان استفاده ابژاري نكنيد
منظور شما اينه كسي كه زحمت پاي اين نظام و استقلال آن كشيده به اتهام استفاده ابزاري از سوابقش كنار برود و چهارتا كه جز نق زدن كاري نكردند تشريف بياورند
Posted by آقاي قلي اجاقلو | September 26, 2007 12:11 PM
Posted on September 26, 2007 12:11
ماجرا اینست: کم کم کمییت بالا گرفت
جای ارزشهای ما را عرضه کالا گرفت
احترام یا علی در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست
فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد
زبر بارانهای جاهل سقف تقوا نم کشید
سقفهای سخت مانند مقوا نم کشید
با کدامین سحر از دلها محبت غیب شد؟
ناجوانمردی هنر, مردانگی ها عیب شد؟
خانه دلهای ما را عشق خالی کرد و رفت
ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت!
سرسرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت
صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
باغهای سینه ها از سروها خالی شدند
عشق ها خدمتگذار پول و پوشالی شدند
از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد
کله احساسهای ماورایی پوک شد
آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند
مهر باطل شد به روی بال کفترها زدند
اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت
در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت
غالبا قومی که از جان زرپرستی می کنند
زمره بیچارگان را سرپرستی می کنند!
سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگی این قافله تا بامداد محشر است!
کارگردانان بازی باز با ما جر زدند
پنج نوبت را بنام کاسب و تاجر زدند
چار تکبیر رسا بر روح مردی خوانده شد
طفل بیداری به مکر و فوت و فن خوابانده شد
Posted by میثم سعادت | September 27, 2007 12:30 PM
Posted on September 27, 2007 12:30
سلام
خیلی خوشحالم که شما هم دغدغه ی کسانی رو داری که متاسفانه با سوء استفاده به شدت آسیب پذیر شده اند و از طرف دیگر شناخت عموم جامعه از شهدا معطوف می شود به همان واژه های دستمالی شده ی ... بگذریم
ممنون
Posted by درویشی | September 28, 2007 9:45 PM
Posted on September 28, 2007 21:45
هراز جند گاهی از طرف بنیاد و یا سازمانی درب خانه مان را می زنند و هدیه ای با کلی دم و دستگاه و خدم هشم به همراه مسئولینی که برای تهیه گزارش و تبلیغات آمده اند صف میکشند در خانه مان برای اینکه مثلا به خانواده شهید عرض ارادت کنند. مادر میگوید یک احوالپرسی که اینهمه دنگ و فنگ ندارد و گاهی هم اجازه فیلمبرداری نمیدهد.
بعد از اینکه آنها میروند به جای اینکه دلش باز شود دلگیرتر می شود و کلی....ه
مطلب شما این خاطرات را برایم زنده کرد.
Posted by شهسوار(شهریاران). | September 29, 2007 9:07 AM
Posted on September 29, 2007 09:07
salam ostad hatman in neveshte ra bekhoon va age mishe link bede..tankshttp:www.delaviz.net/elahe/
Posted by eradatmand.. | September 30, 2007 1:03 AM
Posted on September 30, 2007 01:03
ما بالاخره متوجه نشدیم شما تخصصتان چیست از همه چیز دم میزنید و غصه همه مملکت رو می خورید صحبت کردن از این مسائل را به بزرگترها بسپارید
Posted by Anonymous | September 30, 2007 10:55 PM
Posted on September 30, 2007 22:55